«نیمه شب اتفاق افتاد»پاکروان؛بهانه ای برای نمایش آوازخوانی حامد بهداد/هنر و تجربه هایی که فیلم نیستند


مقدمه:  ایام جشنواره ی فیلم فجر، فرصتی است تا طی آن، برآوردی کلی نسبت به سال آتی سینما در آن به دست آید. منتقد می تواند با تماشای روزانه ۳ الی ۵ فیلم در ایام، بتواند تصویری کلی در ذهن مردم و مخاطبین دیگر ایجاد کند که قرار است با چه نوع فیلم ها و چه مضامینی، در سال ۹۵ رو به رو شوند. رسالت یک رسانه در این ایام، کمک به مخاطبین برای انتخاب فیلم هایی است که ارزش دیدن دارند.  از این رو، پایگاه خبری-تحلیلی الف با هدف تحقق مهم فوق، توضیحاتی درباره ی فیلم ها ارائه می کند تا بتواند کمک کند به شکل گرفتن تصویری واقعی در ذهن مردم از فیلم هایی که طی یک سال پیش رو به نمایش در خواهد آمد.  با لحاظ کردن مقدمه ی فوق، نگاهی به آثاری که در روز اول سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر، در کاخ جشنواره (برج میلاد) به نمایش درآمد، به شرح زیر تقدیم می گردد: فیلم اول روز اول، هنر و تجربه، «برداشت دوم از قضیه ی اول»: اولین اثر بلند داستانی که در روز اول جشنواره به نمایش درآمد، «برداشت دوم از قضیه ی اول» به کارگردانی پویان باقرزاده بود. بازیگران این اثر، اعضای گروه تئاتر «پاپتی» هستند که در نویسندگی کار نیز سهیم بوده اند.  «برداشت دوم از قضیه اول» اولین فیلم بلند سینمایی (!) پویان باقرزاده است که تهیه کنندگی آن را خودش برعهده دارد. مهران میری، مینا زمان، عاطفه جمالی و پدرام انصاری از بازیگران این فیلم هستند. خلاصه داستان: یك گروه تصمیم گرفتند فیلم بسازند، اونم یه فیلم بلند!  راقم این سطور، شدیدا اکراه دارد تا به این اثر،‌ لفظ فیلم را اطلاق کند و از این رو آن را فقط «برداشت دوم از قضیه ی اول» بدون پیشوند «فیلم» نامید.  این اثر، از آن دست آثاری است که می توان آن را حسب قاعده ی «فیلم ساختن از که آموختی،‌ از فیلم سازان فیلم نساز»‌، دیدنش را به تمام کسانی که قصد فیلم سازی دارند توصیه کرد و البته به تبع، تماشای آن به هیچ یک از مردم مخاطب سینما - چه عشاق هر هفته سینما رو و چه آن ها که تفننی و با ذرت بوداده سالی یکی دو بار به سینما می روند - اصلا و ابدا توصیه نمی شود. حتی اگر تماشای این اثر به صورت رایگان هم باشد، حیف وقتی که قرار است صرف دیدن این اثر شود؛ از منتقد گرفته تا مخاطب عام.  «برداشت دوم از قضیه ی اول»، تنها هنرش در عصبی کردن مخاطب منتقد و خاص و گیج کردن مخاطب مردمی و عام است. این اثر، عملا  یک «ما قبل فیلم» هم محسوب نمی شود، بلکه یک «ما قبل تئاتر» است که قالب نمایشی اش (مدیومش) را اشتباه انتخاب کرده. این اثر، در واقع ثبت لحظات پشت صحنه ی یک نمایش دورهمی و لوس تئاتر است که در حافظه ی یک دوربین فیلم برداری ثبت و ذخیره شده و روی پرده، به نمایش درآمده است. این اثر قطعا یک تمرین هم به شمار نمی رود.  جفاست اگر این اثر غیر سینمایی را با هر یک از آثار سینمایی مقایسه کنیم، اما می توان حس کرد که شاید پویان باقرزاده، پس از تماشای فیلم «مرد پرنده ای» ایناریتو، بسی تحت تاثیر قرار گرفته و مصمم شده تا او هم فیلمی تک پلانه (تک برشی یا تک نما) بسازد و بدون هیچ قطع و برشی، کل داستانش را روایت کند و کلا غافل شده از این که این قالب سینمایی، سخت ترین نوع روایت و متعلق به فیلم سازهای مولف است! اما متاسفانه در ایران همه چیز برعکس است؛ جوان ها به جای تجربه اندوزی در گروه هنر و تجربه، به دنبال گفتن حرف هایی هستند که سینماگران بزرگ دنیا در میان سال و پیری و پس از چند دهه تجربه به سراغش می روند. در خوش بینانه ترین حالت، این اثر به عنوان یک مستند بلند، معقول است که اکران شود. مثلا مستندی با عنوانی شبیه «پشت صحنه ی یکی از دورهمی های تئاتر گونه ی گروه پاپتی ها».  فیلم دوم روز اول، نگاه نو، «گیتا» (این فیلم به دلیل نقص فنی با حدود یک ساعت تاخیر آغاز و در نتیجه نمایش فیلم های روز اول جشنواره که بنا بود تا ساعت 24 ادامه یابد، تا حدود 1:30 بامداد به درازا کشید):کارگردان:  مسعود مددی بازیگران:  مریلا زارعی، حمیدرضا آذرنگ، بهناز جعفری، سارا بهرامی، نادر فلاح و رامین افشاری خلاصه داستان: گیتا مادر متین است و به او دلبستگی زیادی دارد. پس از حادثه ای که برای متین پیش می‌آید، گیتا تلاش می‌کند تا با این موضوع کنار بیاید، اما با گذر زمان متوجه واقعیت‌های جدیدی می‌شود...  نقد فیلم:  گیتا بهترین فیلم به نمایش درآمده در روز اول کاخ جشنواره بود. این فیلم اصلا یک اثر هنری برجسته به شمار نمی رود، بلکه فیلم های دیگر از استانداردهای متوسط دور بودند.  «گیتا»، اولین فیلم مسعود مددی با بازی مریلا زارعی، مهمان ویژه ای مانند ابراهیم حاتمی کیا را به سالن کشانده بود. فیلم نامه کیفیتی در حد فیلم های اول متوسط دارد. اگر بازی نسبتا قابل قبول مریلا زارعی نبود، تماشای این فیلم هم دشوار می نمود.  این که فرزندی در ابتدای فیلم با والدینش در ارتباط باشد و سپس در ادامه دچار مشکل شود، سوژه ی جدیدی نیست. در «خیلی دور خیلی نزدیک» میرکریمی نیز شاهد این سوژه بودیم؛ با این تفاوت که در آن فیلم، مسعود رایگان که در نقش پدر بازی می کرد محور بود و این جا مریلا زارعی که مادر را نقش آفرینی می کرد. در آن فیلم پسر به دلیل حمله ی صرع دچار مشکل شد و در این جا پسر در غربت در یک تصادف فوت کرد. در آن فیلم وسیله ی ارتباطی آن روزها گوشی همراه بود و در این فیلم تماس تصویری باعث می شد تا علاوه بر صدا، تصویر پسر هم به مخاطب نمایش داده شود.  ولی همین که سوژه ی داستان، «مادرانگی»های دو مادر بود، این فیلم را ذیل «سینمای امید» طبقه بندی می کند. گیتا مادر واقعی است و نسترن مادر خونی متین. گیتا گمان می کند که متین نمی داند که او مادر خونی اش نیست، اما پس از مرگ متین، گیتا می فهمد که متین همه ی ماجرا را می دانسته. شوهرش هم می دانسته و از او پنهان کرده بوده.  حسن فیلم «گیتا»، نجابتش است و عیبش، روایت ناقصش. فیلم ساز فیلم اولی، به وضوح و عریان درگیر کلیشه ها و تقلیدهاست؛ از موسیقی متنی که در فیلم استفاده شده - و تغییریافته و شاید تا حدی (ریمیکس) رومئو و ژولیت است - گرفته تا کلیشه ی «مادری عاشق که در بهت فرزند از دست داده سیر می کند» با بازی مریلا زارعی که دقیقا ما را یاد ننه الفت شیار ۱۴۳ می اندازد.  گیتا شروعی قابل قبول ولی غیرتحسین برانگیز از مسعود مددی است که ارزش فقط یک بار دیدن را دارد ولی با توقع دیدن یک فیلم اول، نه ذره ای بیشتر.   فیلم سوم روز اول، سینمای ایران یا سودای سیمرغ، «نقطه ی کور»:  کارگردان:  مهدی گلستانه بازیگران: محمدرضا فروتن، هانیه توسلی، شقایق فراهانی، محسن کیایی، مریم بوبانی، خاطره اسدی، نیکی مظفری، علیرضا زمانی نسب، سیداحمد محمدی، سارا ربیعی، سجاد شهرابی، یلدا نوریان، مهدی پارسا. بازیگران خردسال: یونا تدین، نیوشا جهانی، نیوشا گودرزی،‌ حسام رحیمی منش، نرگس و نیلوفر یزدان پرست  خلاصه داستان: خسرو که 23 روز را بر پهنه دریا و به دور از خانواده گذرانده؛ با دنیایی از ابهامات فکری که تمام مدت مثل خوره، ذهنش را اشغال کرده، وارد خانه‌اش در تهران می‌شود. پس از ورود خسرو به خانه، تمامی ذهنیت‌هایش عینیت می‌یابند. او قادر به مقابله با مسائل پیش آمده نیست، اما... نقد فیلم:  این فیلم، مانند بسیاری از دیگر فیلم ها، درباره ی وسواس های فکری یک مرد است که گمان می کند زنش به او خیانت کرده. نگارنده در همان ده دقیقه ی ابتدایی،‌ به سرعت به یاد فیلم سال گذشته ی «نیکی کریمی» یعنی «شیفت شب» افتاد.  «نقطه کور» همان «شیفت شب» است با داستان و جغرافیایی متفاوت. حتی محمدرضا فروتن به عنوان بازیگر هر دو نقش در هر دو فیلم عینا به یک شکل تکرار و شخصیت پردازی شده است. در هر دو، فروتن نقش یک مرد زحمت کش را بازی می کند که اندر خم کوچه ی اول زندگی مشترکش - که تامین معیشت خانواده است - گیر کرده. به قول خودش صبح تا شب «سگ دو» می زند ولی باز هم «هشتش گروی نهش است». برای پرداخت اقساط تقلا می کند و خانواده اش را چند وقت به چند وقت می بیند اما باز هم اوضاع مالی اش نابسامان است.  خسرو شبانه روز در «نقطه ی کور» قوس می زند و به جوشکاری می کند. او علی رغم مشکلات تنفسی و فرار از تمدید گواهی سلامتش، تا اعماق آب غواصی می کند. تا نقطه کور شنا می کند و جوشکاری می کند و باز می گردد، اما باز هم مشکلات معیشتی به سان یک «گره کور»، او را سردرگم می کند.  در هر دو اثر، زن صبور وفادار فداکار اهل زندگی، از بدقلقی های شوهرش به ستوه می آید. در هر دو، مرد زحمت کش دور از خانواده، به چالشی گرفتار می آید که زن ناجی و قهرمان رفع آن مشکل می شود. مرد زحمت کش سنتی اهل خانواده در مقابل زن نجیب وفادار فداکار خانواده دوست قرار می گیرد. مخاطب ثانیه شماری می کند تا مرد بفهمد که چه گوهری در خانه دارد و آخر فیلم هم مرد این نکته را متوجه می شود و از زن عذرخواهی می کند. در واقع مرد شاگردی چموش است که باید در دامان زن، عذرخواهی کردن و اعتماد کردن را فراگیرد و بفهمد که به دلیل کمبود و بلکه فقدان حضورش در خانه و دوری از خانواده به دلیل مقتضیات شغلش، پسرش به شخصیتی پارانوئید تبدیل شده است.  البته این هم برای مخاطب درست فضاسازی نمی شود که چطور چنین بیماری مهلکی که در کودکی شایع نیست، در شخصیت شایان (پسر خسرو و ناهید) ایجاد شده است. اختلالی شخصیتی در آن حد شدید که منجر می شود فتنه ای در خانواده به پا شود و روز تولد دختر خانواده توسط پسر خانواده به روز دعوا و جنجال بدل می شود. ناهید مادری مهربان برای شایان است، اما شایان چون برای او جشن تولد نگرفته اند، ناخواسته دروغی را که برساخته ی ذهن بیمارش است به پدر تحویل می دهد و پدر هم گمان می کند که حرف راست را از بچه شنیده و در نتیجه فکر می کند همسرش در غیابش به او خیانت کرده است.  فیلم نامه دچار نقصان شخصیت پردازی و دراماتیزه کردن موضوعات مختلف است؛ از مشکل اختلال شخصیت شایان گرفته تا وضعیت عجیب و غریب و غیرقابل درک وضعیت زندگی پدر و مادر فاسد دختربچه های دوقلویی که مادر و پدرشان از هم طلاق گرفته اند.  فیلم خواسته ادای دغدغه مندی اجتماعی درآورد و از خیانت بگوید اما از خیانت نگفته، بلکه زندگی افرادی را روایت می کند که جهان-زیست تمامی آنان دچار مشکلاتی زناشویی،‌ اخلاقی و شرعی است. یکی دوست پسر دارد، آن یکی در روز تولد برادرزاده برای برادرش مشروب هدیه می آورد، دیگری در دو راهی طلاق است، محور داستان هم که فکر می کند مردی با خالکوبی آمده و روی مبل خانه نشسته و همسرش هم برای او شربت آورده است. پسر کوچک خانواده هم که با آن بیماری حاد اختلال پارانوئید و چندقطبی شخصیتی اش، شبیه یک هیولاست که همه را با هم درگیر می کند و یک فتنه است در دامان خانواده! عملا حتی یک فرد سالم در بین حدود ۱۶ شخصیت درگیر در داستان وجود ندارد.  قصه ای تکراری حتی از بعد انتخاب بازیگرانی که قبلا همان داستان را بازی کرده اند، فیلم نامه ی پر اشکال و غیرمنسجم، شخصیت های دراماتیزه نشده و موضوعات سردردزا، باعث می شود که این فیلم هم نه از نظر منتقد قوی به شمار رود و نه برای مخاطب جذاب باشد.   فیلم آخر روز اول، سینمای ایران یا سودای سیمرغ، «نیمه شب اتفاق افتاد»:  کارگردان:  تینا پاکروان نویسنده: طلا معتضدی بازیگران: حامد بهداد، رویا نونهالی، گوهر خیر اندیش، آتیلا پسیانی، ستاره اسکندی، رابعه اسکویی، سینا رازانی، کریم امینی، فرناز زوفا، دینا آبرون، علی تاجیک، محمد فیروزبخت، مهراب رضایی و شقایق فراهانی  خلاصه داستان: "نیمه شب اتفاق افتاد" داستان عشق های نامتعارف از عروسی تا عزاست ...  نقد فیلم:  حرف درباره ی «نیمه شب اتفاق افتاد» بسیار است اما نگارنده اصرار دارد تا درباره ی این فیلم مایوس کننده، از همه ی نقدها خلاصه تر بنویسد.  چون این فیلم یک بهانه است؛ بهانه ای است تا «بلبل» مجموعه ی «دندون طلا» این بار روی پرده ی سینما بیاید. انگار این فیلم سفارش حامد بهداد به پاکروان است تا بتواند این جا هم آواز سر دهد.   فیلم روایت عشق حسین، یک پسر جوان (بهداد) به زیبا، یک زن بیوه (نونهالی) است. پسر زیبا (امیر) در لحظه ای غیرتی می شود و حسین را - که در حضور زیبا دارد به او می گوید «امیر من عاشق زیبام» هل می دهد و ناخواسته او را از بالای پله های یک بوستان به پایین پرتاب می کند و حسین در جا می میرد.  فیلم روایت یک تراژدی است؛ تراژدی جامعه ای که عشق را حرام و ممنوع می داند. خواستگاری یک پسر جوان از یک زن میان سال را مهلک و فاجعه آفرین معرفی می کند. کلیشه ی نرسیدن عاشق به معشوق و ابر و باد و مه و خورشید و فلک که اصرار دارند که یک افسانه ی من درآوردی و نخ نما شده را قوت ببخشند. افسانه ی لوس و تکرارشده ای که می توان آن را این گونه نامید: «عشق یا خیال است و دروغ، یا خلاف است و محال».  فیلم پر است از کلیشه ها که ترجیح می دهم بیش از این فیلم را نقد نکنم؛ چون این فیلم، بهانه ای است برای خودنمایی حامد بهداد در قامت یک خواننده روی پرده ی جشنواره ی فجر. این که بهداد به سراغ پاکروان رفته یا بالعکس، بر ما عیان نیست، اما چه حاجب به بیان که الی ما شاء الله شباهت است بین «بلبل» دندون طلا و «حسین» این فیلم؛ بلبل و حسینی که هر دو یتیمند و آوازه خوان.   بر اساس همین سیری که بهداد طی می کند، احتمالا سال‌ آینده او را روی سن «جشنواره ی موسیفی فجر» خواهیم دید. اتفاقا این منطقی تر و قابل هضم تر است.


ویدیو مرتبط :
‫تیزر جدید نیمه شب اتفاق افتاد‬‎